امام علی(ع) در خطبه32 نهج البلاغه مى فرماید: مردم «دنیا طلبان»چهار گروه اند»; (فَالنَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَاف) «گروهى از آنها کسانى هستند که اگر دست به فساد نمى زنند به خاطر این است که روحشان ناتوان و شمشیرشان کند و مالشان اندک است»; (مِنْهُمْ مَنْ لاَیَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فی الاَْرْضِ إِلاَّ مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَ کَلاَلَةُ(1) حَدِّهِ، وَ نَضِیضُ(2) وَفْرِه).

به تعبیر معروف، آنها آب پیدا نمى کنند وگرنه در صحنه فساد، شناگران ماهرى هستند.

حضرت سپس به شرح صفات گروه دوم و اهداف و پایان کارشان مى پردازد و مى فرماید:

«گروه دیگر آنانند که شمشیر کشیده و فساد و شرارت خویش را آشکار ساخته و لشکر سواره و پیاده خود را (براى این منظور) گردآورى کرده اند». (وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ(3) لِسَیْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَ رَجْلِهِ).

«آنها باطن خود را براى ظلم و فساد آماده ساخته و دین خود را تباه کرده اند»; (قَدْ أَشْرَطَ(4) نَفْسَهُ، وَ أَوْبَقَ(5) دِیْنَهُ).

امّا هدفشان چیست؟ هدف آنها همان است که امام (علیه السلام) به آن اشاره می فرماید:

«هدفشان آن است که: چیزى از متاع دنیا را به چنگ آورند، یا براى خود فرماندهى بر گروهى را فراهم سازند یا بر منبرى صعود کنند و لباس پیشوایى مردم را بر تن کنند و براى آنان خطبه هاى دروغین بخوانند»; (لِحُطَام(6) یَنْتَهِزُهُ(7)، أَوْ مِقْنَب(8) یَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ).(9)

سپس امام (علیه السلام) به نتیجه کار آنها اشاره فرموده مى گوید:

«چه بد تجارتى است که تو (اى انسان فاسد و طغیانگر) براى خود فراهم ساخته اى؛ دنیا را بهاى خویشتن مى بینى و آن را با پاداش هایى که نزد خدا است (و پروردگارت به تو وعده داده است) معاوضه مى کنى»!; (وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَ مِمَّا لَکَ عِنْدَاللهِ عِوَضاً).

این در حالى است که سرمایه هاى وجودى انسان، آن قدر گرانقدر و گرانبها است که اگر به چیزى جز رضاى خدا و بهشت جاویدان بفروشد، به یقین زیان کرده است، همان گونه در یکى از کلمات قصار آن حضرت مى خوانیم: «اِنَّهُ لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ فَلاتَبیعُوها إِلاَّ بِها»; (به یقین براى جان شما بهایى جز بهشت نیست، به کمتر از آنش نفروشید).(10)

تزویرکاران

حضرت سپس به سراغ گروه سوم ـ که همان صاحبانِ تزویرند ـ مى رود و آنها را با اوصافى دقیق و حساب شده، مشخص مى کند و مى فرماید:

«گروه دیگرى از مردم کسانى هستند که دنیا را با کارهاى آخرت طلب مى کنند نه این که آخرت را با عمل دنیا طلب کنند»; (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الاْخِرَةِ، وَ لاَیَطْلُبُ الاْخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا).

در واقع هدف آنها همان هدف گروه دوم است، با این تفاوت که آنها حطام دنیا را با زور و ظلم به چنگ مى آورند و اینها، با تزویر و ریاکارى و فریب و خودنمایى.

پارسایان دروغین

حضرت سپس به تشریح حالات آنها پرداخته و در پنج جمله آنها را به روشنى معرّفى کرده، مى فرماید: «خود را متواضع جلوه مى دهند: گامها را کوتاه برمى دارند (خود را باوقار معرّفى مى کند) و دامن خود را (ظاهراً از آلودگى به دنیا) جمع مى کنند و خویشتن را به زیور امانت داران مى آرایند. (و در یک جمله) پوشش خدایى را وسیله معصیت قرار مى دهند»;

(قَدْ طَامَنَ(11) مِنْ شَخْصِهِ، وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَ شَمَّرَ(12) مِنْ ثَوْبِهِ، وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاَْمَانَةِ، وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللهِ ذَرِیعَةً إِلَى الْمَعْصِیَةِ).

آرى، ظاهرى متواضع و آرام و باوقار و بى اعتنا به دنیا و آنچه در دنیا است دارد و خود را به شعار صالحان آراسته است و از ستّارالعیوب بودن خداوند سوء استفاده مى کند و در طریق عصیان و نافرمانیش گام برمى دارد.

در ادامه این بحث امام به سراغ گروه چهارم ـ که همان «پارسایان دروغین و زاهدان ریایى» هستند ـ مى رود و مى فرماید:

«گروه دیگر، کسانى هستند که حقارت و ناتوانى و نداشتن وسیله کافى، آنان را از رسیدن به جاه و مقام بازداشته و دستشان را از همه جا کوتاه کرده است (در حالى که از دیگر فاسدان و مفسدان چیزى کم ندارند، ولى هرگز به این ناتوانى و ضعف درونى اعتراف نمى کنند، بلکه) خود را به زیور قناعت آراسته و به لباس زاهدان در آمده اند، در حالى که در هیچ زمان نه به هنگام شب و نه روز در سلک پارسایان راستین نبوده اند»;

(وَ مِنْهُمْ مَنْ أَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ(13) نَفْسِهِ، وَ انقِطاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحالُ عَلَى حالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ، وَ تَزَیَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَیْسَ مِنْ ذلِکَ فى مَرَاح(14) وَلاَ مَغْدًى).(15)

و به تعبیر دیگر، آنها افراد بى کفایت و ضعیفى هستند که بر ناتوانى و بى کفایتى خود پرده زهد و قناعت مى افکنند و نقطه ضعف خود را به صورت نقطه قوّت نشان مى دهند، در حالى که بویى از پارسایى و قناعت نبرده و در باطن، دنیاپرستانى شکست خورده اند.

این چهار گروه از نظر تباهى درون و فساد عقیده و دلبستگى به دنیا و جاه و مقام، مشترکند. و اختلاف آنها در دامها و در فراهم بودن اسباب و مقدمات نیل به این مقصود است.

به تعبیرى دیگر، این چهار گروه را به دو دسته مى توان تقسیم کرد: یک دسته به مقاصد نامشروعشان مى رسند، با این تفاوت که جمعى با زور و گروهى با تزویر و ریاکارى.

ولى دسته دوم به مقصودشان از زخارف دنیا نائل نمى شوند، با این تفاوت که گروهى، این ناکامى را در چهره زهد و قناعت نشان مى دهند و دسته اى دیگر اقدامى در این زمینه ندارند.

اگر تاریخ را بدقّت بررسى کنیم، مى بینیم که در هر عصر و زمانى این چهار گروه بوده و هستند، هر چند با پیشرفت جامعه بشرى شگردهاى آنها پیچیده تر و دامها فریبنده تر و نقشه هایشان مرموزتر مى شود.

با نهایت تأسّف جوامع اسلامى امروز نیز از این حکم مستثنا نیستند و در آتش تباهى این چهار گروه مى سوزند و ناآگاهان در دامهایشان دست و پا مى زنند و فریاد مى کشند(16)

(1) . «کلالة» (بر وزن ضلالة) به معناى «کُندى» است، لذا شمشیر کُند را «کلول» مى گویند.

(2) . «نضیض» به معناى «کم و ناچیز» است. به همین دلیل، به آبهاى کم که گاه قطره قطره تراوش مى کند «نضیض» مى گویند.

(3) . «مصلت» از ماده «صلت» به معناى «بروز و ظهور چیزى» است «و سیف صلت» به معناى «شمشیر کشیده و صیقل داده شده» است. و مُصلِّت به کسى مى گویند که شمشیر خود را کشیده باشد.

(4) . «اشرط» از ماده «شرط» به معناى علامت است و در عبارت بالا، بیانگر این حقیقت است که او، خود را آماده براى فساد و هلاک کرده و گویى خود را بر این منظور، علامت گذارى کرده است.

(5) . «حُطام» (بر وزن غلام) به معناى «شکسته و بى ارزش» است و اموال دنیا را به خاطر بى ارزش بودن، حطام دنیا مى گویند.

(6) . «اوبق» از ماده «وبق»، به معناى «هلاکت» است. بنابراین، اَوْبَق یعنى «هلاک کرد».

(7) . «ینتهز» از ماده «نهز» به معناى «حرکت براى انجام کارى» است و به معناى «حرکت براى به دست آوردن غنیمتى» نیز آمده است.

(8) . «مِقْنَب» (بر وزن محور) در اصل، به معناى «گلّه اى از اسب» آمده و در خطبه بالا به معناى گروهى از مردم است. شاید تعبیر به «مقنب» اشاره به ناآگاهى و بى خبرى آن گروه است.

(9) . «یفرع» از ماده «فرع» به معناى «قسمت بالاى هر چیزى» است. و در عبارت بالا به معناى «بالا رفتن از منبر و تکیه زدن بر محلّ ارشاد خلق» آمده است.

(10) . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره، 456.

(11) . طَاْمَنَ و اطمینان، از یک ماده هستند و در اصل به معناى «آرامش و سکون» است. و در عبارت بالا اشاره به وقار و تواضع صورى و ظاهرى است.

(12) . «شَمَّر» از ماده «شمر» به معناى «جمع و جور کردن و مهیا شدن» آمده است.

(13) . ضوؤله به معناى «ضعف و ناتوانى» است.

(14) . «مراح» از ماده «روح» به معناى زمان و یا مکان رفت و آمد شبانه است.

(15) . «مغدى» از ماده «غدو» به معناى «زمان و مکانى است که صبحگاهان چارپایان از آن بیرون مى روند» و بعضى نیز گفته اند که «مغدى» به معناى «مکان حیوانات در روز» در مقابل «مراح» که بستر شبانه آنها است، مى باشد.